ميرزا أحمد الآشتياني
90
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
[ الحديث 155 صفة العلم و فضله ] في الكافي : ( كتاب فضل العلم ) باب « صفة العلم و فضله » عن بشير الدّهان ، قال : قال أبو عبد اللّه عليه السّلام : لا خير فيمن لا يتفقّه من أصحابنا ، يا بشير ! إنّ الرّجل منهم إذا لم يستغن بفقهه احتاج إليهم ، فإذا احتاج إليهم أدخلوه في باب ضلالتهم و هو لا يعلم . [ الحديث 156 إذا أراد اللّه بعبد خيرا فقّهه في الدّين ] و فيه أيضا : في ذلك الباب ، عن حمّاد بن عثمان ، عن أبى عبد اللّه عليه السّلام ، قال عليه السّلام : إذا أراد اللّه بعبد خيرا فقّهه في الدّين . [ الحديث 157 ثواب العالم و المتعلّم ] و فيه أيضا : باب « ثواب العالم و المتعلّم » عن أبى عبيدة الحذّاء ،
--> اى خنك مردى كه از خود رسته شد * در وجود زندهاى پيوسته شد و اى آن زنده كه با مرده نشست * مرده گشت و زندگى از وى بجست سوى نوميدى مرو اميدهاست * سوى تاريكى مرو خورشيدهاست هين غذاى دل بده از همدلى * رو بجو اقبال را از مقبلى گر تو سنگ خاره و مرمر بوى * چون به صاحب دل رسى گوهر شوى طالب حكمت شو از مرد حكيم * تا شوى از وى تو دانا و عليم لوح حافظ لوح محفوظى شود * روح تو از روح محظوظى شود اى خنك زشتى كه خوبش شد حريف * و اى گلروئى كه جفتش شد خريف هيزم تيره حريف نار شد * تيرگى رفت و همه انوار شد در نمكسار از خر مرده فتاد * آن خرى و مردگى يكسو نهاد ( 1 ) 155 - در كتاب كافى : ( كتاب فضل علم ) باب « صفت علم و فضل آن » از بشير دهان روايت شده كه گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود : خيرى نيست در اصحاب و پيروان ما براى كسى كه طلب فهم و دانش نكند ( در دين خدا ) اى بشير ! هر گاه يكى از آنان بىنياز نشد از دانش خود ( در دين ) نياز پيدا مىكند به آنها ( يعنى عامه كه مخالفين ما معصومين هستند ) و هر گاه نياز پيدا كرد بسوى آنان ، وارد كنند او را در وادى گمراهى خود در حالى كه او بر گمراهى خويش آگاهى ندارد . ( 2 ) 156 - و نيز در همان كتاب و باب : از حماد بن عثمان از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : هر گاه اراده فرمايد خداوند در بارهء يكى از بندگانش خيرى را ( يعنى توفيق خداوند شامل آن بنده شود ) بصير و بينا گرداند او را در دين ( خود ) . ( 3 ) 157 - و نيز در همان كتاب : باب « ثواب عالم و متعلم » از ابى عبيدة الحذاء از